مثل ِ درخت در شب ِ باران

Thursday, November 25, 2010

اعتياد، ملت ِ غيور ِ ايران و چاقوى ِ ميوه خورى

امروز صبح با صداى ِ جيغ و داد از خواب بيدار شدم.
قضيه اين بود كه يه نفر با ماشين اومده بوده ته ِ كوچه ى ِ ما و داشته شيشه مى كشيده كه البته خيلى اتفاق ِ عادى و روزمره اى هست.
وجه ِ تمايز اينه كه اين بار ملت ِ غيور ِ ايران (چند تا از اين همسايه ها ) نگذاشتن طرف با آرامش كارشو بكنه و ريختن سرش. اونم تو عالم ِ هپروت يه چاقوى ِ ميوه خورى در آورده كه مزاحمين رو كيش كنه در نتيجه بقيه ى همسايه ها هم ريختن تو كوچه كه اى دل ِ غافل! چاقو كشى شده.
خلاصه وقتى كه من رفتم دم ِ در قا راشميشى بود 20 نفرى جمع شده بودند.
يه نفر كنار ِ ماشينش وسط جمعيت ايستاده بود قيافه ش تو هم بود و خيلى ناجور به خودش مى پيچيد. جا خوردم. تو دلم گفتم ببين اعتياد چه بلايى سرش آورده...
از اونجايى كه ماشينش وسط كوچه بود و مردم دورِ ماشين حلقه زده بودن، گفتم حتما ماشين رو روشن كرده كه در بره مردم هم اومدن را هش رو سد كردن.
يك خانمى هم اون وسط با صداى ِ واقعا ناهنجاري جيغ و ويغ مى كرد.
كمى گذشت و از حرف هاى ِ مردم فهميدم كه اون كسى كه به عنوان معتاد شناسايى كرده بودم در واقع فرد مضروب با چاقو ى ِ ميوه خورى بوده( كه البته حتى خراش هم برنداشته بود)  و خانم جيغ جيغو مادرشه.
حالا سوال پيش مى ياد كه پس معتاده كجاست؟
ته ِ كوجه صندوق عقب ِ ماشينش  رو زده بود بالا و دور از جمعيت، هنوز داشت مى كشيد!
  اون داشت كار ِ خودش رو مى كرد و ملت هم منتظر بوند كه پليس بياد. چند بار زنگ زده بودن 110 و گويا يك بار هم خود ِ جناب ِ معتاد زنگ زده بوده كه :" 110 بيا منو ببر"  لابد با خودش فكر كرده هرچى باشه حداقل از دست ِ اين قوم ِ مغول خلاص مى شم!د
اين وسط براى ِ اين كه طنز ِ قضيه تكميل بشه؛ من داشتم براى ِ اطرافيانم توضيح مى دادم كه معتاد بيماره، مجرم نيست.
    بالاخره بعد از مدت ِ مديدى جناب ِ 110 تشريف آوردن. يه مامور از ماشين پياده شد و مردم دورش حلقه زدن و همه با هم شروع كردن به حرف زدن. معتاده هم هنوز اون گوشه براى ِ خودش ايستاده بود.
جناب 110 معتاد رو  صدا زد كه بياد جلو. بعد ازش پرسيد  "بگو ببينم چى شده؟" اونم چيزاى‌ ِ نا مفهومى گفت در باب ِ اين كه كيف ِ خواهرش رو تو اين كوجه زدن اونم اومده دنبال ِ كيف ِ خواهرش.
مردم هم شروع كردن با آب و تاب قضيه ى چاقو رو تعريف كردن. خلاصه وضعيتى شده بود!
جناب ِ 110 پرسيد چاقو كجاست بعد از خلع سلاح، چاقو رو تو راه پله ى ِ آپارتمان ما گذاشته بودند. نوه ى 6 ساله ى همسايه بالايى چاقوى ِ ميوه خورى رو برداشت و دويد سمت آقا پليسه.
واقعا همه چى مضحك بود.
خلاصه معتاد رو سوار ِ ماشين كردن.
مردم هم شروع كردن به درد دل كردن با مامور پليس كه ما امنيت نداريم و مملكت پر از دزد و معتاده.
جناب ِ 110 هم با وقاحت ى تمام جواب داد: "ما كه كارى نمى تونيم بكنيم هر معتادى رو هم كه بگيريم يه روز بيشتر نگه نمى داريم"
وقتى گفت " كارى نمى تونيم بكنيم" من واقعا از كوره در رفتم به جناب ى 110 گفتم" كارى نمى خواين بكنين همين الان هم مواد فروش ها تو ميدان آريا شهر وايسادن. برويد اونا رو بگيرين"
اونم ابلهانه نگاهم كرد و گفت " مواد فروش ها كه...."
جمله اش رو كامل نكرد و من نفهميدم مواد فروش ها كه چى؟
شايد مى خواست بگه مواد فروش ها كه از خودمون هستن يا يك چنين چيزى.
پدر گرامى احتمال داد از اون جايى كه جوش آوردم احتمالا حرف هايى كه نبايد زد رو خواهم زد و من رو برد خونه.
بعد من هى حرص مى خوردم كه مملكته داريم و بابام هم منو مسخره مى كرد كه مى خوام مشكلات ِ مملكت رو با يه ستوان حل كنم
همسايه ها هم كه بهشون خوش گذشت لابد. از روزمرگى در اومدن حداقل!

2 comments:

  1. بله! مواد فروش‌های آریاشهر که از خودمونن!

    یکی از این دوستان مواد فروش هست یک بار می‌خوست زورکی به من حشیش بفروشه! کلی هم تلاش کرد و تخفیف و اینا داد ولی من گویا مشتری خوبی نبودم!

    یکی دیگه‌شون هست معلوم نیس جنساش قاطی داره یا ملت اوردوز می‌کنن، خونش ساختمون کناری ماست. ملت ازش می‌خرن، میان جلوی در ساختمون ما می‌زنن، می‌افتن به حال مرگ، مردمک چشاشون تنگ می‌شه، نفسشون یکی در میون میاد بالا و این حرفا. هر چند روز یکی از اینا داریم. اورژانسم دیگه می‌دونه اوضاع از چه قراره. می‌ذاره قشنگ سر فرصت چاییش رو که خورد یه آمپول می‌زنه یارو به هوش میاد می‌ره دنبال بدبختی‌ش.

    یکی هم هست که علاوه بر فروش، خودشم مواد می‌زنه. به رگ هم می‌زنه. منتها چون دیگه از دست و پاش رگ نمی‌تونه بگیره از یه جایی می‌گیره که از گفتن‌ش معذورم. هر روز صبح در راه ایستگاه تاکسی این صحنه‌ی چندش‌آورو من می‌بینم. ماشاالله حسابی سحرخیزم هست.

    کثافت که می‌گن با من و شما شوخی ندارن. کثافته این جامعه. مسمومه.

    ReplyDelete
  2. بله...خيلي از اين "يكى" ها هستن. زياد

    ReplyDelete