Silence Whisper
مثل ِ درخت در شب ِ باران
Monday, November 1, 2010
"...اورهان تا زانو در برف فرو مى رفت. لبه ى دامن پالتو ش در برف بود. چه تنهايى عجيبى! پدر خيال مى كرد آدم وقتى در حجره ى خودش تنها باشد، تنهاست . نمى دانست كه تنهايى را فقط در شلوغى مى توان حس كرد...."
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment