امروز هی به این فکر میکردم که کاش انقدر وابسته نشده بودم. میترسم. آدم زیاد که اوج گرفت؛ میترسه یه موقع پرواز کردن فراموشش بشه و سقوط کنه. طاقتشو ندارم.
همیشه این وسوسه هست، و این ترسِ نگهدارنده: کمتر بنویسی، که غلطهات کمتر باشه؛ اما تو نوشتنی ِبیشتر داری.؛ کمتر نزدیک شی، یا وابستهشی، که جدایی شد، قسمتِ کمتری از کنده بشه؛ اما تو نزدیکی ِهر چه بیشتر طلب میکنی.؛ اوج گیری؛ عامترش هم، همینه؛ کم بری بالا، که موقع سقوط کمتر لت و پار شی...اما اوج و اوجتر رو میخوای.؛
زندگی، شاید بشه گفت، تنازع و رقابت همین وسوسه و احتیاطه.؛
وابستگی.؛
ReplyDeleteزیاد اوج گرفتن.؛
همیشه این وسوسه هست، و این ترسِ نگهدارنده: کمتر بنویسی، که غلطهات کمتر باشه؛ اما تو نوشتنی ِبیشتر داری.؛
کمتر نزدیک شی، یا وابستهشی، که جدایی شد، قسمتِ کمتری از کنده بشه؛ اما تو نزدیکی ِهر چه بیشتر طلب میکنی.؛
اوج گیری؛ عامترش هم، همینه؛ کم بری بالا، که موقع سقوط کمتر لت و پار شی...اما اوج و اوجتر رو میخوای.؛
زندگی، شاید بشه گفت، تنازع و رقابت همین وسوسه و احتیاطه.؛